X
تبلیغات
ܨ✿ܨ زندگی دفتری از خاطره هاست ★ ܨ

ܨ✿ܨ زندگی دفتری از خاطره هاست ★ ܨ

دلم ساعتی میخواهد که مانده باشد روی...


 

 

http://roozgozar.comhttp://roozgozar.comhttp://roozgozar.comhttp://roozgozar.comhttp://roozgozar.comhttp://roozgozar.com

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه دهم مهر 1391 ساعت 12:41 توسط هستی من


هیس ساکت...

رفت...!!!

به سلامت ...!!!

من خدا نيستم كه بگويم...

صدبار اگر توبه شكستي باز آي...

آنكه رفت به حرمت آنچه با خود مي برد حق برگشتن ندارد!

خط زدن بر من پايان من نيست..

آغاز بي لياقتي اوست ...

آنانكه عوض شدنشان بعيد است ...

عوضي شدنشان قطعي است ...

 

+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم دی 1392 ساعت 14:46 توسط هستی من


یلدا..

هر چه از روشنی و سرخی داریم برداریم کنار هم بنشیینیم

 

 و بگذاریم که دوستی ها سدی باشند در برابر تاریکی ها

 
یلدایتان رویایی


روزهایتان پر فروغ

 
شبهایتان ستاره باران!

 
میان دوستان افتاده ای تک / رخت هندونه ،زلفت عین پشمک!


برایت می زنم اینک پیامک / شب یلدای تو ای گل! مبارک!

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1392 ساعت 12:55 توسط هستی من |


سلام من به محرم...

ســـلام مــن بــه مـحـرم، مـحـرم گــــل زهــرا

 

بـه لطـمه هـای ملائـک بـه مــاتـم گــل زهـرا

 

 

سـلام مـن بـه مـحـرم بـه تشنـگی عـجـیـبـش

 

بـه بـوی سیـب زمـینِ غـم و حـسین غریـبش

 

 

سلام من بـه محـرم بـه غصـه و غــم مـهـدی

 

به چشم کاسه ی خون وبه شال ماتم مـهـدی

 

 

سـلام من بــه مـحـرم  بـه کـربـلا و جـلالــش

 

به لحظه های پـرازحزن غرق درد و ملامش

 

 

سـلام مـن بـه مـحـرم بـه حـال خستـه زیـنـب

 

بـه بــی نـهــایــت داغ  دل شـکــستــه زیـنـب

 

 

سلام من به محرم به دست ومشک ابوالفضل

 

بـه نـا امیـدی سقـا بـه سـوز اشـک ابوالفضل

 

 

سـلام مـن بـه مـحـرم بـه قــد و قـا مـت اکـبـر

 

بـه کـام خـشک اذان گـوی زیـر نـیزه و خنجر

 

 

سلام من به محرم به دسـت و بـا زوی قـاسم

 

به شوق شهد شهادت حنـای گـیـسـوی قـاسم

 

 

سـلام مـن بـه مـحـرم بـه گـاهـواره ی اصـغـر

 

به اشک خجلت شاه و گـلـوی پـاره ی اصـغـر

 

 

سـلام مـن بـه مـحـرم به اضـطـراب سـکـیـنـه

 

بـه آن مـلـیـکـه، کـه رویش ندیده چشم مدینه

 

 

سـلام مـن بـه مـحـرم بـه عـا شـقـی زهـیـرش

 

بـه بـاز گـشـتـن حُر و عروج خـتـم به خیرش

 

 

سلام من بـه محرم  بـه مسـلـم و به حـبـیـبش

 

به رو سپیدی جوُن و به بوی عطر عجیـبـش

 

 

سلام من بـه محرم  بـه زنگ مـحـمـل زیـنـب

 

بــه پـاره، پـاره تــن بــی سـر مـقـابـل زیـنـب

 

 

سلام من به محـرم  به شـور و حـال عیـانـش

 

سلام من به حسـیـن و به اشک سینه زنـانش

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم آبان 1392 ساعت 15:59 توسط هستی من


روز بزرگداشت کوروش کبیر

 

ازكورش كبير پرسيدند زندگي خود رابر چند اصول

 پايدار كرده اي كه لقب كبير را بتو داده اند،


فرمود :


 دانستم كار مرا ديگري انجام نمي دهد، پس تلاش

كردم.
 
دانستم كه خدا مرا مي بيند، پس حيا كردم.


دانستم رزق مرا ديگري نمي خورد، پس آرام شدم.


دانستم پايان كارم مرگ است، پس مهيا شدم.

 

هفتم آبان روز بزرگداشت کوروش کبیر مبارک

 

+ نوشته شده در شنبه چهارم آبان 1392 ساعت 12:7 توسط هستی من |


ماه ذي الحجه...

این روزها چه روزهای باعظمتی است،
موسی به طور می رود،

فاطمه(س) به خانه علی(ع)،
ابراهیم با اسماعیل به قربانگاه،
محمد(ص) با علی(ع) به غدیر،
و حسين(ع) با تمام هستیش به کربلا...
التماس دعا

 

+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم مهر 1392 ساعت 13:10 توسط هستی من


پرواز بلدي گل پژمرده من؟؟...

ای کسانی که مامور دفن من هستید

مرا درتابوتی سیاه بگذارید تا همه بدانند هرچه سیه روزی بود من کشیدم

چشمانم را باز بگذارید تا همه بدانند که چشم براهش بودم

و دستم را از تابوت بیرون بگذارید تا همه بدانند چیزی با خود نمی برم

یک دسته گل پژمرده روی مزارم بگذارید تا همه بدانند جوانی بودم ولی زود پژمردم...

 

 

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه یکم مهر 1392 ساعت 17:4 توسط هستی من |


نمي دانم....

خداوندا نمي دانم

در اين دنياي وانفسا

كدامين تكيه گه را تكيه گاه خويشتن سازم

نميدانم

نمي دانم خداوندا.

در اين وادي كه عالم سر خوش است و دلخوش است و جاي خوش دارد.

كدامين حالت و حال و دل عالم نصيب خويشتن سازم

نمي دانم خداوندا

به جان لاله هاي پاك و والايت نمي دانم

دگر سيرم خداوندا.

دگر گيجم خداوندا

خداوندا تو راهم ده.

پناهم ده .

اميدم خداوندا .

كه ديگر نا اميدم من و ميدانم كه نوميدي ز درگاهت گناهي

بس ستمبار است و ليكن من نميدانم دگر پايان پايانم.

هميشه بغض پنهاني گلويم را حسابي در نظر دارد و مي دانم

كه آخر بغض پنهانم مرا بي جان و تن سازد.

چرا پنهان كنم در دل؟

چرا با كس نمي گويم؟

چرا با من نمي گويند ياران رمز رهگشايي را؟

همه ياران به فكر خويش و در خويشند. گهي پشت و گهي پيشند

ولي در انزواي اين دل تنها . چرا ياري ندارم من . كه دردم را فرو ريزد

دگر هنگامه ي تركيدن اين درد پنهان است

خداوندا نمي دانم

نمي دانم

و نتوانم به كس گويم

فقط مي سوزم و مي سازم و با درد پنهاني بسي

من خون دل دارم. دلي بي آب و گل دارم

به پو چي ها رسيدم من

به بي دردي رسيدم من

به اين دوران نامردي رسيدم من

نميدانم

نمي گويم

نمي جويم نمي پرسم

نمي گويند

نمي جوند

جوابي را نمي دانم

سوالي را نمي پرسند و از غمها نمي گويند

چرا من غرق در هيچم؟

چرا بيگانه از خويشم؟

خداوندا رهايي ده

كلام آشنايي ده

خدايا آشنايم ده

خداوندا پناهم ده

اميدم ده

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1392 ساعت 12:15 توسط هستی من |


تولد خودم و دوستم...

 

سلام منو دوستم توي شهريور ماه به دنيا اومديم

عزيزدلم13شهريور

مرجان خانوم گل گلاب هم 18 شهريور..

بيشتر بجاي اينكه براي خودم خوشحال باشم براي اون خوشحالم...

دلم ميخواد براش يه تولد بزرگ بگيرم ولي نميتونم..

باخودم گفتم اينجا براش جبران كنم..

 

 

 

 

اين گلها تقديم به توكه بهتريني

 

 

 

 

 

 

 

 

اينم كيك تولد...

نوش جونتون...

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم شهریور 1392 ساعت 0:0 توسط هستی من |


کاغذ خالی...

دستم به توکه نمی رسد ...

 

فقطـــ حریف واژه هامی شوم!

 
گـــــــاهی، هوس می کنم، تمام کاغذهای سفید روی میز را،

 
از نام تو پرکنم …

 
تنگاتنگاهم، بی هيچ فاصله ای !


از بس، که خالی ام از تو …

 
از بس، که تو را کم دارم …

 
آخر مگر کاغذ هم ... زندگی می شود ؟؟؟؟؟؟

 

اي خدا.....تاكي؟؟؟؟؟؟؟

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم مرداد 1392 ساعت 15:44 توسط هستی من |


بيگانه...

غریبه بود...

 

آشنا شد...

 

عادت شد...عشق شد...هستی شد...

 

روزگار شد...

 

خسته شد...

 

بی وفا شد...

 

دور شد...

 

بیگانه شد...

 

حسرت شد...

 

اما !

 

فراموش نشد...!.

 

+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم مرداد 1392 ساعت 14:12 توسط هستی من |


تنهایی...

 

درد من

 

 

تنها و تنها برای من است

 

 

تو نه آنرا میبینی

 

نه می توانی حس کنی

 

و نه رنج حاصل از آنرا تحمل می کنی

 

اما باور کن می توانی با بودنت

 

تحملش را برای من آسانتر کنی .

 


+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم تیر 1392 ساعت 17:11 توسط هستی من |


لمس کن...

لمس کن کلماتی را که برایت می نویسم

تا بخوانی و بفهمی چقدر جایت خالیست ...

تا بداني نبودنت آزارم مي دهد ...


لمس کن نوشته هایی را که لمس ناشدنیست و عریان ...

كه از قلبم بر قلم و كاغذ مي چكد


لمس کن گونه هایم را که خيس اشك است و پُر شیار ...


لمس کن لحظه هایم را ...


تویی که می داني من چگونه عاشقت هستم٬

لمس کن این با تو نبودن ها را


لمس کن ….

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه چهارم تیر 1392 ساعت 15:10 توسط هستی من |


حلقه عشق...

چقدر صمیمانه نگاه پاک مرا خرید و

  چقدر نامهربانه آسمان آبی عشق را برایم تیره نمود.

  میگفت با فانوسی از عشق کلبه ی تاریک دلت را روشن خواهم کرد.

  از یاس های سپید محبت و صمیمیت سخنها داشت

   ولی اخر مرا دربیستون عشق آواره ساخت....

  بارها به انگشتانم وعده ی حلقه ی عشق را داد

  ومن در رویاهای شیرین خود بر روی دریچه ای از صفا

  بر فراز موجهای پر تلاطم هوس به گفته های پر فریبش دل سپرده بودم.

   و امروز فهمیدم دفتر سرنوشتم را چه بی حوصله و

   دیگر از همه چیز و همه کس خط خطی کردم......

  امروز فهمیدم بی هدف آرزو کردم  بدون اشتیاق پریدم .

  او شخصیت مرا، زندگی مرا، جوانی مرا به بازی گرفت.

  من ماندم و یک دنیا حسرت.

  من ماندم و یک دنیا غربت و تنهایی.

  من ماندم و دنیایی از پشیمانی.

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم خرداد 1392 ساعت 15:11 توسط هستی من |


تولد وبلاگم...

امروز روز تولد وبلاگمه

 

روزیه که در این کلبه رو باز کردم به روی

 

دلم و دلتنگیام روزیه که خونه دلمو ساختم

 

و توش گریه ها کردم روزیه که یه جا برای غم

 

و حرفای نگفتم پیدا کردم

 

امروز تولد وبلاگمه

 

همه دیوارشو خط خطی میکنم و یادگاری مینویسم

 

حرف دلمو تو گوشه گوشه ی اینجا می نویسم

 

شاید تو هر بار تولدش قدرشو می دونمو میگم

 

اگه نداشتمش چی می شد

 

اینجا توی این کلبه می شینم به خاطره هام فکر میکنم

 

خونه من ، منو تحمل کن....

 

وبلاگ خوبم می دونم یه روزی میرم اما تو بمون ،

 

وبلاگ خوبم ممنونتم تولدت مبارک....

 

اينم كيك تولد وبلاگم نوش جونتون...

 عکس   عکس کیک تولد

و باز هم:

 

کلبه کوچک تنهایی من بدون حضور

 

شما هیچ وقت نمیتونست حرفی برای

 

گفتن داشته باشه از همتون بابت

 

حضورتون که کلبه کوچک تنهایی من

 

رو معطر کردید ممنون.

  

+ نوشته شده در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1392 ساعت 0:0 توسط هستی من |


روز مادر...

امروز روز مادر است! روز زن


مادر! چه کلمه سهل و ممتنعی. چه کلمه مقدسی و چه مفهوم زیبایی! جالب است که زبانهای مختلف برای مفهوم

 

مادر کلماتی در همین حدود دارند. مادر - مامان - مام - ام و... برای گفتن آن لب حالت خاصی می گیرد!

 

 اوج احساس و عاطفه!

 اوج دوستی و محبت.


خدای من! مادر، اسطوره ای مقدس است در زندگی انسان. بزرگ و بلند. شاید نیمی از انسانها مادر شوند اما

 

بازهم مادر بودن و مادری کردن مفهومی مقدس است....

 

مادر مهربونم روزت مبارک

 

+ نوشته شده در جمعه سی ام فروردین 1392 ساعت 5:30 توسط هستی من |


دخت نبی

 

 

 

 

 

 

زبان قاصر است از گفتن سوگ علي....

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1392 ساعت 15:19 توسط هستی من |


بهار

گاهی که دلم به اندازهء تمام غروبها می گیرد

 

چشمهایم را فراموش می کنم

 

اما دریغ که گریهء دستانم نیز مرا به تو نمی رساند

 

من از تراکم سیاه ابرها می ترسم و هیچ کس

 

مهربانتر از گنجشکهای کوچک کوچه های کودکی ام نیست

 

و کسی دلهره های بزرگ قلب کوچکم را نمی شناسد

 

و یا کابوسهای شبانه ام را نمی داند

 

با این همه ، نازنین ، این تمام واقعه نیست

 

از دل هر کوه کوره راهی می گذرد

 

و هر اقیانوس به ساحلی می رسد

 

و شبی نیست که طلوع سپیده ای در پایانش نباشد

 

از چهار فصل دست کم یکی که بهار است

 

 

+ نوشته شده در شنبه هفدهم فروردین 1392 ساعت 13:45 توسط هستی من |


دعای خوب

الهی تو بمیری من نمیرم


سر قبرت بیام پارتی بگیرم


الهی سرخک واوریون بگیری


تب مالت و بلای جون بگیری


الهی از سرت تا پات فلج شه


کمرت بشکنه دستات سقط شه


الهی حصبه و ام اس بگیری


سر راه بیمارستان بمیری


الهی رز یخی باشه تو نباشی


الهی کور بشی چشمات نبینه


بمیری گم بشی حقت همینه


الهی همسر  ایدزی بگیری


بفهمی که داری از ایدز می میری


به در بردی از این ها جان سالم


الهی درد بی درمون بگیری

+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1392 ساعت 8:48 توسط هستی من |


نوروز92مبارک...

باد نوروزی همی در بوستان بت گر شود

تا ز صنعش هر درختی لعبتی دیگر شود

در این بهار دل انگیز ، مزرع سینه اتان از سبزه ی محبت ، سبز و خرم باد

 

یادت همه روز خوشتر از عید                     کاین منشا شادی جهان است

در این بهار سبز و روح بخش، امیداست:

نظر مهر ربوبیت در دلتان بر دوام

بر بساط عافیت آرام

کارهایتان بر نظام

دولتتان تمام

و روز و نوروزتان فرخنده در ایام باشد.

سبزترین و دلنوازترین تبریکات خود را تقدیم حضورتان می نمایم.

دلتان در نظر حق شادان و جانتان به مهر ازل، نازان باد.

 

norz جمله های زیبا اس ام اس جدید عید نوروز 92

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1391 ساعت 14:31 توسط هستی من |


یک نفر...

بعضی وقت ها چیزی می نویسی فقط برای یک نفر  ،اما... دلت میگیرد وقتی

 

 

یادت می افتد که هرکسی ممکن است بخواند، جز آن یک نفر...

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم اسفند 1391 ساعت 10:59 توسط هستی من |


تشکر وقدردانی...

سلام برعزيزان وبلاگ....

ازتمام كساني كه مرا در انتخاب نام براي وبم ياري دادن ممنونم .

از آقاوحيد گل به خاطر اسم سمفوني عشق والبته جوراب سوراخ .

داداش فرحان شبنم عشق كه گفتند" گل آدم سرشتندازاين در ناياب"

تك پر : هستي بانو سكوت كن

اردلان : ازياد رفته

فياض با اسامي كه برام انتخاب كردن منوواقعا شرمنده كردن

(آخه كجاي موهاي من قرمزه،ياتوسرزمين عجايبم....)

آبجي باران و غزل جون كه ازاسم هاي مهسا خانوم گل بنده رو راهنمايي كردن دستشون درد نكنه

واما ...

بايد بگم من خودم به شخصه ازاسم

ܨܨ زندگی دفتری از خاطره هاست ܨ

خيلي خوشم اومد...

دست گل همتون دردنكنه

كي بشه جبران كنم ...

باتشكر

 

+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم اسفند 1391 ساعت 17:0 توسط هستی من


نام گذاری برای وبم...

سلام 

به دوستاي هميشه همراهم ..

ميدونين چيه من ازاسم "بدون تو تنهام"وبم خسته شدم

از اسمي هم كه الان گذاشتم خوشم نمياد

ازتون ميخوام بهم هم فكري بدين كه چه اسمي براي اين وب قشنگتره وبراش بذارم...

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

 

+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم اسفند 1391 ساعت 14:39 توسط هستی من |


پنجره انتظار...

هنوز نمي دانم

چرا گاهي

چشمانم آسماني مي شوند

چرا گاهي

دلم بهانه پرواز مي گيرد

مي نشينم كنار پنجره ي انتظار

وبه آسمان خيره مي شوم

چه قدر كوچكم من.....

 

عکس جديد دختر بچه پشت پنجره

+ نوشته شده در دوشنبه هفتم اسفند 1391 ساعت 14:55 توسط هستی من |


طلاباش...

  

طلا      باش ...

تا    اگه    روزگار     آبت    کرد...

روز به روز    طرح های    زیباتری    از    تو   ساخته    شود...

سنگ            نباش ...

تا        اگر  زمانه خرد ت کرد ...

تیپا      خوردهء      هر          بی سر و پایی      بشوی ...!!!

 

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه سی ام بهمن 1391 ساعت 16:4 توسط هستی من |